![]() |
![]() |
|
|
بحران زمانه مارکس : فلسفه تاریخ مارکسی که چارچوب نظریه اقتصادی و سیاسی مارکسی می باشد در حقیقت روایت غیر مذهبی شده فلسفه تاریخ و معاد شناسی یهودی – مسیحی است . در این فلسفه ، انسانیت با چهره ای مصیبت دیده ترسیم می شود که در گذر زمان از شرارت ها ، بی عدالتی ها و رنج و مرارت ها آسیب دیده است اما سرانجام و به ناگهان به بهشت رفاه و حقانیت وارد می شود ، بهشتی که در آن برگزیدگان مردم و کسانی که از رنج و محرومیت ها جان به در برده اند ، جایگاه والایی خواهند داشت .ضرورت طبیعی به شیوه ای مکاشفه ای جای خود را به آزادی و عدالت ذاتی می دهد . قوانین تبعیض الود پروس یهودیان را در موقعیت پایین تری قرار می داد ، این تبعیض خواسته بر یهودیان راین گران می آمد زیرا در دوره کوتاه اقتدار ناپلئونی از مزایای برابری بهره مند شده بودند . از این بیش از یهودیان دیگر احساس محرومیت می نمودند خیلی طبیعی بود که یک روشنفکر حساس مثل مارکس به عنوان عضوی از گروه تحت ستم و محروم ، که از این محرومیت و ستم آگاهی کامل نیز دارد با گروه محروم دیگر جامعه یعنی طبقه کارگر شهری _ که تعداد رو به ازدیاد آنان نوید گسستن زنجیرهای بی عدالتی را می دهد و همچنین بیانگر تبعات منفی انقلاب صنعتی نیز بود _ احساس هویت مشترک داشته داشته باشد . و سئوال اصلی در نظر مارکس این است که چگون عدالت اجتماعی محقق می شود ؟
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 21:43 توسط فاطمه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
خبرگزاری رسا ایسنا خبرگزاری فارس ایونا ایرنا آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|