![]() |
![]() |
|
|
مفهوم مشروعیت : ظهور هر حکومتی در عرصه جامعه با شکل گیری باور و ذهنیتی خاص در مردم همراه است و تکوین اجتماعی یک حکومت ، منطقا بدون وجود بستر مناسب ذهنی و روانی آحاد جامعه شکل نمی پذیرد و نمی توان شکل گیری خارجی حکومت به صورت با ثبات را بدون تحقق بستر ذهنی و روانی جامعه امکان پذیر دانست . مشروعیت به تبیین رابطه ذهنی و روانی حکومت و مردم باز می گردد و علی الاصول نحوه ارتباط را از دیدگاه مردم و حکومت شوندگان موضوع توجه قرار می دهد و در نتیجه وجود اشکال مختلف مشروعیت به منزله وجود دیدگاهها و تلقیهای مختلف در نزد مردم نسبت به حکومت و حاکمیت می باشد . بدینسان ، مشروعیت معادل قریب المعنای واژگانی همچون مقبولیت ، حقانیت و قانونیت می باشد . مشروعیت امری مطلق و متصلب نیست بلکه امری تشکیکی و ذو مراتب است و دارای درجات متنوع می باشد . و متمایز از مفاهیم متشابه – اعتماد - یا متقابل – کارامدی – می باشد . همچنین مشروعیت را در مقام حدوث و پیدایش نظام سیاسی و مقام بقا و تداوم ان می توان مورد بحث قرار داد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:5 توسط فاطمه |
|
|
فوکو این مسئله را مطرح می کند که نفس غربی چگون دربار خویش ، آگاهی به دست می آوردو در پاسخ به این مسئله دست به تبار شناسی علوم انسانی از قرن 18 تاکنون می زند و به این نتیجه می رسد که این علوم توانست تعریفی تازه و مثبت از خود یا نفس به دست دهد که با مفهوم مسیحیت «از ترک نفس» از ریشه تفاوت داشت. و علوم انسانی این خود تازه را از راه نهادن در برابر دیگری به وجود آورد . فوکو با تکیه بر تکنولوژی «خود» معتقد بود که فهم تبارشناسی دانش بدون درک پیوندهای میان دانش و قدرت ممکن نیست . فوکو به بررسی دیگران درونی پرداخت ومعتقد بود که گفتمانهای وابسته به نیروها ونهادهای اجتماعی قدرتمند این دیگران را آفریده اند، زیرا اولا زبان به وجود می آید و ذهنیت را می سازد و گفتمانهای علوم انسانی نیز با ساختارهای مسلط قدرت پیوند دارند و در نتیجه نظام های حقیقت را تشکیل می دهند و این نظام های حقیقت وظیفه پاسبانی را انجام می دهند که عبارت است ترسیم مرزهای میان عرصه های مقبول ونا مقبول فعالیت علوم انسانی، و این مرزها ذهنیتی را می آفریند که فعالیت های انسانی را بر حسب تقابلی دوگانه تفسیر می کند . ودر نهایت اینکه فو کو می خواست خودسرانه بودن اینگونه مقولات را ثابت کند و با یک گفتمان روان پزشکانه نشان می دهد که مفهوم دیوانگی چگونه از رفتار نا متعارف در قرون وسطی به مفهوم رفتار شرم آور در قرن 16 و درنهایت به مفهوم رفتار تحمل نا کردنی در قرن 18 تغییر یافت. نتیجه ای که فوکو از این گفتمان می گیرد این است که گفتمانها به صورت داراییهای در آمد که نیرهای اجتماعی در یک اقتصاد گفتمانی رقابت می کنند . فو کو این پرسش را مطرح می کند که گفتمان به چه کسی خدمت می کند ، و فو کو در این زمینه به بررسی وسایل و شیوههای باز نمود می پردازد . دیگر بود یا غیریت از نظر فوکو، تنها یک مسئله تفاوت نیست بلکه مسئله سلسله مراتب نیز هست ، زیرا دیگر کسی نیست که ما خود را با او یکی بدانیم ، بلکه کسی است که او را از خودمان بالاتر و یا پست تر می شماریم. دستاوردهای فکری فو کو را می توان در سه زمینه خلاصه کرد: 1- مجموعه دانش همواره با قدرت و نظام های کنترل اجتماعی پیوند دارد. 2- تمدن غربی یک موجودیت مشخص وهمگون را تشکیل نمی دهد 3- «ما» با دست زدن به خشونت نسبت به دیگری در واقع به هویت خویش آسیب می رسانیم. نتیجه بحث: کسترش سکولاریسم همراه با پیدایش گفتمان استعماری در قرون 18-17 قالب ذهنی دوگانه غرب را تقویت کرد و بسط علم مردمشناسی ( منظور از علم مردمشناسی الگویی ژئوپلتیکی و تاریخی که روش های گرد آوری هنر و فرهنگ غرب را سازمان داد و این الگو از یک سو انسان های وحشی و کافر را مقهور می ساخت و از سویی دیگر تلاش می کردتا فرهنگ و اصالت قبیله ای اینان را نجات دهد )به عنوان یک تلاش فکری در قرن نوزدهم و در چنین زمینه ای به وجود آمد و در نتیجه غرب به تعیین معیارهای اصالت پرداخت و مردمشناسی هم تلاش کرد تا صلاحیت چنین صاحب منصب بودنی را توجیه کند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:0 توسط فاطمه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
خبرگزاری رسا ایسنا خبرگزاری فارس ایونا ایرنا آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|